مارسل بريون ( مترجم : ذبيح الله منصورى )
43
منم تيمور جهانگشا ( فارسى )
من مقاومت نمايد دوچار سرنوشت شهر ( تاشكند ) خواهد شد . ولى نميتوانم از ذكر اين نكته فروگذارى كنم كه من از مشاهده ريختن خون دشمنان خود لذت مىبردم . همان لذت را كه ديگران از نوشيدن شراب ادراك مىكنند ، من از مشاهده ريختن خون دشمنان خود احساس ميكردم و يك نشئه شادىبخش مرا مسرور و سرگرم ميكرد وقتى دشمنى را با دست خود بقتل ميرسانيدم لذت من از ديدار جريان خون او بيشتر ميگرديد من از ريختن خون دشمنان خود ، هم لذت ميبردم و هم با خونريزى كشور خود را اداره ميكردم و به همه مىفهماندم كه هركس عليه من قيام كند بجلاد سپرده خواهد شد تا اينكه بكيفر سركشى خود برسد و امروز سه هزار جلاد كه اسم و رسم آنها در طومارها ثبت گرديده در قلمرو وسيع كشور من بسر مىبرند و از من مستمرى دريافت مىنمايند و هر لحظه آماده هستند كه برحسب امر من ، يا حكامى كه از طرف من ، مامور اداره امور كشور هستند مجرمين را تحت شكنجه قرار بدهند يا بقتل برسانند . نتيجه خونريزى من فوايدى است كه تو امروز با چشم خود مىبينى و مشاهده مىكنى كه كاروان از ( انگوريه ) به راه مىافتد و بدون آنكه يك مستحفظ داشته باشد خود را بسمرقند مىرساند و هيچكس طمع بمال كاروان نميكنند . ( توضيح - انگوريه كه بعضى از مورخين ( انگورانى ) هم نوشتهاند شهرى است كه بعدها ( آنقره ) خوانده شد و امروز ( آنكارا ) پايتخت تركيه است و تيمور لنگ در سرنوشت خود چندبار از شهر ( انگوريه ) نام ميبرد و علتش اين است كه در آنجا بر ( ايلدرم با يزيد ) پادشاه عثمانى ( بطورى كه شرح خواهد داد ) غلبه كرد و او را اسير نمود - مترجم ) يك طبق پر سكههاى زر بر سر يك طفل نابالغ بگذار و او را وادار كن كه پياده در كشور من از شرق بغرب و از شمال بجنوب مسافرت كند و بعد از چند سال كه آن طفل بمرحله بلوغ ميرسد يك عدد از سكههاى زر كم نمىشود براى اينكه كسى جرئت نمىكند كه حتى به پول و مال يك كودك تجاوز نمايد آيا تو هرگز شنيدهاى كه در يكى از شهرهاى كشور با وسعت من ، سرقتى روى بدهد و سارقى شب وارد خانه يا دكّان مردم شود و چيزى بدزدد ؟ من يقين دارم كه تو هرگز اين واقعه را نشنيدهاى مگر در دورانى كه من هنوز سلطان شرق و غرب نبودم . من براى جلوگيرى از دزدى رسمى را جارى كردهام كه براى تمام سلاطين آينده بايد سرمشق باشد و آن اينكه وقتى سرقتى روى ميدهد من دست داروغه را قطع ميكنم . چون من ميدانم كه در يك شهر تا داروغه همدست دزد نباشد يا در كار خود اهمال نكند دزدى بوقوع نمىپيوندد ، من در اقليم وسيع خود راهزنى در جادهها ، و دزدى در شهرها ، و گدائى را برانداختم و تو امروز در هيچ نقطه از كشور من يك گدا نمىبينى . من گدائى را اينطور برانداختم كه براى تمام گدايان مستحق مستمرى برقرار كردم و گدايان مستحق كسانى هستند كه بمناسبت نقص اعضاى بدن يا كورى نمىتوانند كار كنند . من ميدانستم كسى كه از راه گدائى نان خورد مشكل است كه بيك مستمرى اكتفا كند و دست از گدائى بردارد و بگدايانى كه مستمرى ميگرفتند ( و هنوز ميگيرند ) خاطر نشان كردم كه هرگاه مشاهده كردم كه گدائى ميكنند بقتل خواهند رسيد و عدهاى از آنها را هم كه بعد از دريافت مستمرى دست از گدائى برنداشتند بقتل رسانيدم ، گدايان غير مستحق را هم وادار به كار نمودم و هركس نميخواست كار كند معدوم ميشد . تو امروز در سراسر كشور من يكى از فرزندان پيغمبر اسلام را نمىبينى كه از حيث معاش